به نظر شما کدام یک از سریال ها یا فیلم های سینمایی( دوران دفاع مقدس ، زندگی شهدا) را بهتر نمایش می دهد؟
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان مردان راه حق و آدرس asemaniha-8.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
آمار وب سایت:
بازدید امروز : 1 بازدید دیروز : 1 بازدید هفته : 2 بازدید ماه : 148 بازدید کل : 2819 تعداد مطالب : 17 تعداد نظرات : 23 تعداد آنلاین : 1 .
<-PollName->
<-PollItems->
آمار وبلاگ:
بازدید امروز : 1 بازدید دیروز : 1 بازدید هفته : 2 بازدید ماه : 148 بازدید کل : 2819 تعداد مطالب : 17 تعداد نظرات : 23 تعداد آنلاین : 1
خبرنامه وبلاگ:
برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید
کد تصویری
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
هست بر روی دلم داغی از این سنگین تر
با خنده ای که عکس تو در بر گرفته است
دیوار خانه چهره ی دیگری گرفته است
بعد از تو برق شور و شعف را هجوم اشک
از چشم های خسته ی مادر گرفته است
بی شک شبیه کوچه های ما، کوچه های عرش
از نام پر شکوه تو زیور گرفته است
حالا منم، کنارتو، اینجا که پر زدی
اینجا که خاک ، بوی کبوتر گرفته است
ای انعکاس دست علی! ای ذوالفقار!
افلاک، پشت نام تو سنگر گرفته است
اینجا، نماز چلچله ها رو به دست توست
دستی که رنگ غیرت حیدر گرفته است
چشمان من همیشه اینجا کنار توست
اینجا که خاک بوی کبوتر گرفته است
خانم طاهره رستمی
چه گفتی با آقایمان که ما محرمش نبودیم؟
نکند که از ما گله کرده باشی .
نکند که از روزگاری گفته باشی که مارا با خود برده است
نکند که .....
امروز خیلی خوشحال شدی ، مرد
تو بودی و حضرت ماه
و غیرت دستهایی که در این روزگار بی غیرتی
طاقت اخمی بر صورت آقایش ندارد
امروز تو می خندی
و من های های گریه می کنم ....
امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
اندازه یک قبله دعا وقت نداریم
در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است
بهر سفر کرببلا وقت نداریم
تقویم گرفتاری ما پر شده از زر
هر چند که خوب است شهبدانه بمیریم
خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
صدا به صدا نمی رسید .
همه مهیای رفتن و پیوستن به برادران مستقر در خط بودند .
راه طولانی ، هوا گرم و تعداد نیروها زیاد بود .
راننده خوش انصاف هم در کمال خونسردی آینه را میزان کرده
و به سر و وضعش می رسید .
بچه ها پشت سر هم صلوات می فرستادند ،
برای سلامتی امام ، سلامتی بعضی مسئولان ، فرمانده لشگر و ...
ولی باز هم راننده راه نمی افتاد .
بالاخره سروصدای بعضی درآمد :(( چرا معطلی برادر؟
لابد صلوات می خواهی . اینکه خجالت نداره .
چیزی که زیاد است صلوات .))
سپس رو به جمع ادامه داد :(( برای سلامتی بنده ،
گیر نکردن دنده ، کمتر شدن خنده یک صلوات راننده پسند بفرستید !))
بعد از نوشیدن آب ، یکی یکی ، لیوان هارا به سقا می دادیم .
او اصرار داشت عبارتی بگوییم که تا حالا
کسی نگفته باشد .
و برای همه هم جالب باشد .
یکی می گفت :(( سلام بر حسین ، لعنت بر یزید .))
دیگری می گفت :(( سلام بر حسین ، لعنت بر صدام .))
اما از همه بامزه تر عبارت :(( سلام بر حسین ،
لگد بر یزید .)) بود که برای همه بسیار جالب بود .
حرف حساب جواب نداره :
می خواست برگرده جبهه بهش گفتم:
پسرم تو به اندازه سنت خدمت کردی
بذار اونایی برن که جبهه نرفتند.
چیزی نگفت و یه گوشه نشست.
... وقت نماز که شد؛
جانمازم رو انداختم که نماز بخونم،
دیدم اومد جانمازم رو جمع کرد.
خواستم بهش اعتراض کنم
که گفت :(( اجازه بدید کمی هم
بی نماز ها ،نماز بخونن .))
دیگه حرفی برای گفتن نداشتم.
خیلی زیبا ، بجا ، سنجیده
جواب حرف بی منطق منو داد.
منبع : کتاب بر خوشه خاطرات
صفحه28
بیت المال :
بهش گفتم :(( تویه راه که داری برمیگردی
یه خورده کاهو و سبزی بخر .))
گفت :(( من سرم خیلی شلوغه ، می ترسم یادم بره .
روی یه تیکه کاغذ هر چی می خوای بنویس و بهم بده .))
همون موقع داشت جیبش رو خالی می کرد .
یک دفترچه یادداشت و خودکار گذاشت زمین ،
برداشتم شان تا چیزهایی که می خواستم را رویش بنویسم .
یک دفعه بهم گفت :(( ننویسی ها .))
جا خوردم ! نگاهش که کردم ، انگار عصبانی شده بود .
گفتم :(( مگه چی شده؟))
گفت : (( خودکاری که دستته مال بیت الماله .))
گفتم :(( من که نمی خواهم کتاب بنویسم ،
سه کلمه که بیشتر نیست .))
گفت :(( نه !))
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
عضو شوید
عضویت سریع